حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
446
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ملتى بر ملتى و برترى دادن بعضى بر بعضى اجتناب ميكرد بلكه علما و زهاد هر طايفه را اكرام و اعزاز مينمود و پسران او در ضمن تسخير بلاد غالبا هرجا دانا و عالمى را مىيافتند و او را لايق خدمت پدر خود مىپنداشتند سلامت روانهء حضور چنگيز ميكردند . چنگيز خان در باب امور لشكرى و كشورى از مطلعين و راهداران و ارباب اطلاع استفادهء بسيار ميكرد و همه وقت در اردوى او از اين جماعت عدّهاى بودند مخصوصا تجار و كاروانيان مسلمان كه از ممالك دوردست ميرسيدند و بواسطهء مسافرتهاى زياد از احوال بلاد خارج مغولستان معلومات بسيار داشتند بچنگيز خان در اين مورد خدمت فراوان ميكردند و از اين طبقه حتى از حدود سال 600 هجرى جمعى در دستگاه او بودند و از طرف او نزد سلاطين بسفارت يا انجام مأموريتهاى ديگر ميرفتند . چنگيز خان با اينكه نسبت بهيچيك از دشمنان خود رأفت و رحمى نداشت باز ميان متمدّنين صلحجوى بىآزار و بياباننشينان غارتگر دزد فرق فاحش ميگذاشت چنان كه اويغورها و مسلمين و چينىها را به خود نزديك ميكرد و بر خلاف ازمنچوها و تنگغوتها و تركان خوارزمى و افاغنه نفرت داشت و با ايشان به سختى معامله نمود . خان مغول چنان كه گفتيم از متمدنين ممالك مغلوبه مخصوصا از مسلمين و چينىها و اويغورها مصاحبين و مشاورينى داشت و معروفترين مشاورين او محمود يلواج از مسلمين است كه سابقا نام او را برديم . ياساى چنگيزى قبل از چنگيز خان مغول باقتضاى زندگانى بدوى يك سلسله عادات و عقايد و آداب قومى داشتند كه به علت آشنا نبودن ايشان بخطّ و سواد مدوّن نيز نبود ؛ چنگيز خان بعضى از آنها را ردّ و غالب را باقى گذارد و از خود نيز احكام و قواعدى بر آنها افزود و در واقع به آنها جنبهء رسميت داد و امر كرد كه اطفال مغول خطّ اويغورى بياموزند و احكام و قواعد فوق را در طومارها بنويسند و در خزانهء پادشاهزادگان خاندان چنگيزى نگاه دارند .